آخرین تنها

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

بغض شكسته

   روز تاريك

 سينه ام درياي غم

 ديده بيمار و

 سري آشفته باز

 مي روم در دشت شب

 گيج و منگ از التهاب

 بغض سنگيني كنون

 بسته راه سينه را

 من كنونم بي هدف

 من كجا ؟

 اينجا چرا ؟

 شهوت يك گفتگو

 فارغ از صد التهاب

 ديدن يك حرف عشق

 در درون دشت خواب

 ديگر  اكنون خسته ام

 گفتگويم هجو و پست

 مي روم باز و كنون

 پشت سر يك دشت سرد

 غول شب در گوش من
 
 مي دهد نجوا كه باز

 هيچ كس در انتظار

 باز ننشسته تو را


+ نوشته شده در جمعه 13 اسفند 1389
ساعت 18:36 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(1)