آخرین تنها

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

چه خيال بيهوده اي

گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم

دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد


1 روز


1 ماه


1 سال


از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .


چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ


وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

از تو چه پنهان

از تـ ُ چـهـ پنهــانـ

گــاهي برايم آنقـدر خواستنـي مي شوي


کـ شـروع ميکنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براي يك بار دیگـر رسیـدن


بـ بوي تنتـ ...


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(1)

گاه گاهي



گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(1)

i miss you

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(2)

زندگی یک اشتباه است ولی...نفرین به من

زندگی یه اشتباهه ولی اینو من میگم نه همه

لطفا بخونین

با دوستام نشسته بودم دلم بد جور گرفته بود گفتم:زندگی یه اشتباهه.یه اشتباه بزرگ

یکی از دوستام بهم گف:چرا اینو میگی؟؟این حرف کلا غلطه

یکم فک کردم دیدم از نظر من زندگی یه اشتباهه یعنی زندگی خود من یه اشتباهه  نه برای

همه

خیلیا شاد... تو زندگیشون امید بسیار...

نمیگم اینجوری نباشن خدا شاهده دعا میکنم همه شاد باشن

رفتم تو فکر خیال گفتم خدااااا چی میشد آخه؟

چی میشد منم یه ذره به قرآن یه ذره از امید به زندگی که این دوستم داره رو داشته باشم

فقط یه ذره چیز زیادی نه یه سر سوزن

اون امید تویی

اگه تورو داشتم

کاش میشد به منم نگا میکردی

مگه ما بدا دل نداریم؟

نفرین به من


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

دیدم که جانم می رود

   

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن   

من خود به چشم خویش دیدم که

 جانم

می رود


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

فراموش میشویم همیشه

چه زود از یادها فراموش میشویم

در حالی که می شنیدیم

همیشه

در یادها خواهیم ماند

آخرین تنها


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

وفای شمع را نازم..

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن...

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم...

گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(2)

زندگی دفتری از خاطره ها

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب/یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست/یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد!!!...

ما همه هم سفریم!!!...

 


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

هنوز خالیه جات

نرفته قولم از یادم، هنوزم ساده و صافم
دارم اندازه‏ی قلبت، با اشکام، عشق می بافم

تا روزی که تو برگردی، به این در خیره می مونم
اگرچه دوری از دستم، تو دوستم داری، می دونم

هنوز خالیه جات اینجا، هنوزم من وفادارم
هنوزم توی این خونه، من از هرچی دوتا دارم

یه وقتایی دوتا بشقاب میچینم، تو میگی سیرم
یه وقتایی بدون تو، باهات مهمونی می گیرم

منم کابوس شبهات، تویی رویای هر روزم
واسه هرشب دعا کردن، دارم سجاده می دوزم

اگر پای درختی خشک، با اشکام، آب می‏ریزم
خودم حالیمه بی جونه، ولی از عشق، لبریزم

همش حس می کنم هستی، نمی خوام دیگه تنها شی
یه حسی می گه که باید، همین دور و ورا باشی

تو از شمعی، من از بادم، تو از شیشه، من از سنگم
ولی برگردی قول می دم، دیگه باهات نمی جنگم

درخت خشک این خونه، با اشکام خیس و نم داره
اگرچه جون نمی گیره، دلم تنهاش نمی ذاره

از اون روزی که تو رفتی، هوای خونمون سرده
دیگه چند روز که، عطرت، از این خونه، سفر کرده

بذار بد باشه رفتارت، بهم بی مهری کن بازم
فقط برگرد که من بی تو، با این دنیا نمی سازم

تو پیشم نیستی اما من، می خندم توی تنهایی
تو رویاهام یا من اونجام، یا تو، همیشه اینجایی

عزیزم، چت شده بازم
چیه؟ چرا باهام قهری
شنیدی درد دلهامُ؟
آره، کلش رو از بهری

بیا برگرد به اون روزا
من بشناس، تو می تونی

نمی دونی چه دلتنگم
تو این، شبهای بارونی...

 

 


+ نوشته شده در
ساعت توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)