ما هم بهاري داشتيم...

روزگاري ما چو گلها يك نگاري داشتيم
...
اين چنين خار نبوديم اعتباري داشتيم
..
اي كه ميبيني مرا اندر خزان با قد خم
.
اين زمستان را نبين ماهم بهاري داشتيم
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

روزگاري ما چو گلها يك نگاري داشتيم
...
اين چنين خار نبوديم اعتباري داشتيم
..
اي كه ميبيني مرا اندر خزان با قد خم
.
اين زمستان را نبين ماهم بهاري داشتيم

دلم گرفته خدا جون
تو دلم احساس سنگيني ميكنم
آي خدا...
دلخوشيم فقط تويي...
من كه از بنده هات هيچ خيري نديدم.لااقل خودت واسم يه كاري كن
ميدوني خدا جون ديگه خستم از دست اين آدما
اگه بيان بشمرن دورو ورم شلوغه هاااا,اما كو اوني كه يه ذره بفهمه حالم خوبه يا نه!!!!
فقط ميخوان كاراي خودشون درست بشه بقيه هم به درك...
باور كن وقتي برا اونا كاري پيش مياد يا چيزيشون ميشه تا آخرش باهاشون ميمونم
اما چرا اونا نسبت به من اينطوري نيستن آخه؟؟؟؟؟!!!!
فقط ميخوام همينو بدونم كه چرا اينجوري ميكنن...
خدا ميدوني چقد دلم واسه شنيدن حرفه:چيزيت شده به من بگو.تنگ شده!!!
باور مي كني آخرين باري كه يكي ازم پرسيده حالت چطوره يادم رفته
آره خدا جون خيلي دلم گرفته از اين دنيا...
تو هم كه بي صدا شدي...
خدا جون فقط يه چيزي:
چشم به راهم تا بياي.
خدا جون خواهش ميكنم يه كاري كن فقط يه بار ديگه از ته دل بخندم
خواهش ميكنم
دلم خيلي پره...
کسي کنار پنجره
سيگار
مي کشيد خسته بود...
آنقدر
خسته
که يادش رفت
بعد از آخرين پُک
،سيگار را به پايين پرت کند...
نه خودش را...

سلام
خوبي؟
نشناختي؟آره؟
حق داري.يه آدمه شكسته رو هيچكس نمي شناسه.يه آدمه خميده رو هيچكس نمي شناسه
بزار بگم كي هستم...
يادته بهم ميگفتي بيشتر بهم محبت نكن بيشتر وابستت ميشم منم فقط ميخنديدم
يادته بهت ميگفتم اگه تو نباشي ديگه هيچ كسي رو ندارم.هيچ دنيايي ندارم
يادته واسه اينكه بهم گير بدي ميگفتي حسودي منم عصباني ميشدم و تو هم ميخنديدي
يادته منم هي فضولي ميكردم تا تو عصباني بشي.هاهاها
ببخش شايد اينارو بگم ناراحت بشي:
من همونيم كه هميشه باهات بود.تو همه ي سختيات باهات بود و فك ميكرد تو هم براش همينطوري هستي
من همونم كه نمي خواست واسه يه كاره كوچيك هم به كسه ديگه اي رو بندازي
از همه چيز ميزد تا فقط تورو شاد كنه.
با همه قطع كرد تا هميشه با تو باشه.
منت نميزنم.اصلا
ميخوام بگم كه تو فقط يه دروغ بودي
من دوست داشتم و ميگفتم تنهاترين رفيقمي اما تو دوسم نداشتي ميگفتي عروسكتم.هه
يادته گفتم منو تو گفتي هيييس منو تو نداريم فقط تو...
منم فك كردم اين تو يعني اينكه ما فقط يه نفريم.فقط يكي...
ولي اشتباه ميكردم
اين تو معنيش اين بوده كه من عروسكه تو هستم كه وقتي كسي دورو ورت نيس ميومدي باهام بازي ميكردي
كه وقتي كاري داشتي باهام دوسم داشتي وقتي نداشتي بقيه رو...
ميدوني وقتي ادم به كسي نگا كنه فك كنه خودشه به يك باره بفهمه اين دروغ بوده چقد بد ميشه؟؟!!!
ميدوني ديگه نميدونم چي درسته چي غلط
وقتي به حرفات فك ميكنم ميگم نه تو راس ميگفتي.وقتي به كارات فك ميكنم وقتي ميبينم وقتي كاري نداري من بايد برم به درك ميگم خودم درس ميگم
يه نفر پيدا بشه به من بگه چيكار كنم؟
خودت بگو؟
بگو تو همهمه ي اين مردم تو اين خيابونا چطور تنهايي بمونم؟
به چه اميدي زندگي كنم؟
زندگي من تو بودي.تو بودي رفيق
خرابش كردي...
آخرين تنها

من كه تصويري ندارم در نگاه هيچكس
خوب شد هرگز نبودم تكيه گاه هيچكس
كاش فنجاني نسازد كوزه گر از خاك من
تا نيفتد در دلم فال سياه هيچ كس
بهترين تقدير گلها چيدن و پژمردن است
سعي كن هرگز نباشي دلبخواه هيچكس

حرارت لازم نيست,گاهي از
سردي نگاهت
مي توان آتش گرفت
...
..
.
خداحافظ گل لادن تمومه عاشقا مردن
ببين گريه هام از عشق چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نميشونه
-------------------------------
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دستاي ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شبهاي تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز آواره تنهايي داره ميباره از هرسو
-----------
خداحافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
---------
نميدوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چه ميدوني
خداحافظ گل گندم خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي تو دست سرد اين مردم
-------
خداحافظ گل پونه كه باروني نميتونه
طلسم بغض برداره از اين پاييز ديوونه
خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
----
خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت ساده اس
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده اس
--
خداحافظ
واسه اينكه
نبندي
دل به روياها
بدوني بي تو با تو
همينه رسم اين دنيا
خداحافظ
+ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1391
دل من چه خردسال است
ساده مي نگرد
ساده مي خندد
ساده مي پوشد
دل من از تبار ديوارهاي كاهگلي است
ساده مي افتد
ساده مي شكند
ساده مي ميرد
دل من تنها,
تنها
سخت مي گيرد...
بنام او
سلام به همه ي دوستان
يك سال و نيم گذشت...
درسته شايد ديگه فراموش شدم ولي باز برگشتم
برگشتم كه شروع كنم.برگشتم تا بگم:
که قافیه ها را عوض کنم
مست آمدم ای پیـــر
که مستـــانه بمیــرم
من
آخرين تنها
برگشتم
يادته................
يادته..................
يادته...................
اون موقع ها صداي گريه هام شده بود لالايي ستاره ها.....
اما نه من خوابم مي برد نه ستاره ها......
صداي بي تفاوتت تنها صدايي بود كه ميتونست آرومم كنه....
مي بيني كار روزگار رو...
حالا تو مثل ديروز مني و منم مثل ديروز تو...
ولي تو واسه درد گريه هات هيچ راهي نداري...
سخته نه...
سخته غرق دوس داشتن شدن...
ديگه خسته شدم...
خسته شدم از خاطره هايي هر ثانيه باهام بودن...
خسته شدم از دستهايي كه هر شب رو به دعا بودن...
تمومش ميكنم...
خط ميزنم ياد تورو كه واسه فرداهام نمونن...
خوب ميدونم خيلي نزديكه روزي كه صدات واسه گريه هام تا اوج آسمون بره....
بي صدا و بي تفاوت تو به من زل ميزني
ارزومه كه مثل من يه روزي جون بكني
ميدونم كه روزگارم ديگه طاقتش تمومه
هرچي آوردي به روزم هميشه يادم مي مونه
ميام يه روز ميبينم كه داري با گريه ميگي بهم دوسم داري
ولي افسوس كه ديگه دير شده و ديگه هيچي تو دل من نداري
يادته اون همه بي قراري هام...
يادته اون همه گريه زاري هام...
حالا وقتش رسيده تا بدوني...
ديگه هيچ وقت به سراغت نميام...
مطمئن باش