آخرین تنها

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

دیگه دیره واسه موندن

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم

                                      جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم

دیگه دیره نمونم بهتره

کسی واسم نمونده برم بهتره

کاش میشد زندگی نکرد

کاش میشد دل کند و رفت

به یادم باش که یاد تو برا زنده موندنم کافیه

نمیخوام برم ولی مجبورم

آخه این دل چند روز موندنیه

دلم تنگه...

دلم تنگه واسه اون روزا

اون روزا که منو تو با هم...ولل نگم بهتره

بزار بمونه تو همین دل بپوسه و تموم بشه

وقتی اون تموم بشه آخ جون وقت رفتن میرسه

چنان دل کندم از دنیا...که مرگ من تماشاییست

بار سفر را بستم ای دل

بیا بگزریم از عشق ای دل

بریم از شهر غریب و بی کس

بریم به ناکجا آباد ای دل

ای دل...

ای..

ترک بخورد دل کسی که دل شکستن را به مردم یاد داد تا درد ترک خوردن را بچشد تا بفهمد

دل شکستگی چقد بده

آدم نمیدونه به فکر اونی باشه که دلش شکسته

یا

به فکر دل شکستش

جدام کن از غم دوری از این اندوه بی پایان

تو از تبار بی رحمی من از نسل امیدواران

این عشقه یا جنون شاید نداره واژه یا تعبیر

یه حسیه که در در من زیاده اما بی تاثیر

منو دل زخمی دردیم به ظاهر دردی بی درمان

جهان یاد میکنه از ما سزاواران سزاااااااااواران

 

این متن تقدیم به همتون.هرچی بدی خوبی دیدی...

حلالم کنین

دارم میرم

خداحافظ

 

خداحافظ

 

آخرین تنها


+ نوشته شده در سه‌شنبه 21 تیر 1390
ساعت 12:05 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(14)

امشب دلم بد جور گرفته

سلام

امشب دلم بد جور گرفته هر جایی هم رفتم کسی رو پیدا نکردم یکم باهم بحرفیم دیدم نه

فقط منم و این وبلاگ

هی من میگم تنهام شما میگین نه هی من میگم کسی رو ندارم شما میگین بیخیال شو بابا

تنهایی من نمیدونم چیه؟کیه؟چطوریه؟یه مریضیه؟

هی میگم دوباره سیب بچین حوا بابا بچین منو راحتم کن

این دنیا


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 16 تیر 1390
ساعت 23:44 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

گریه نمی کنم

نه نه!

گريه نمي کنم

يک چيزي رفته تو چشمم

به گمانم

يه خاطره

است

.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر 1390
ساعت 13:44 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(5)

چه خيال بيهوده اي

گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم

دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد


1 روز


1 ماه


1 سال


از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .


چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ


وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 تیر 1390
ساعت 22:08 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

از تو چه پنهان

از تـ ُ چـهـ پنهــانـ

گــاهي برايم آنقـدر خواستنـي مي شوي


کـ شـروع ميکنم


بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ


براي يك بار دیگـر رسیـدن


بـ بوي تنتـ ...


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 تیر 1390
ساعت 22:00 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(1)

گاه گاهي



گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 تیر 1390
ساعت 21:55 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(1)

i miss you

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 تیر 1390
ساعت 21:51 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(2)

زندگی یک اشتباه است ولی...نفرین به من

زندگی یه اشتباهه ولی اینو من میگم نه همه

لطفا بخونین

با دوستام نشسته بودم دلم بد جور گرفته بود گفتم:زندگی یه اشتباهه.یه اشتباه بزرگ

یکی از دوستام بهم گف:چرا اینو میگی؟؟این حرف کلا غلطه

یکم فک کردم دیدم از نظر من زندگی یه اشتباهه یعنی زندگی خود من یه اشتباهه  نه برای

همه

خیلیا شاد... تو زندگیشون امید بسیار...

نمیگم اینجوری نباشن خدا شاهده دعا میکنم همه شاد باشن

رفتم تو فکر خیال گفتم خدااااا چی میشد آخه؟

چی میشد منم یه ذره به قرآن یه ذره از امید به زندگی که این دوستم داره رو داشته باشم

فقط یه ذره چیز زیادی نه یه سر سوزن

اون امید تویی

اگه تورو داشتم

کاش میشد به منم نگا میکردی

مگه ما بدا دل نداریم؟

نفرین به من


+ نوشته شده در شنبه 04 تیر 1390
ساعت 20:24 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

دیدم که جانم می رود

   

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن   

من خود به چشم خویش دیدم که

 جانم

می رود


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 02 تیر 1390
ساعت 10:42 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)

فراموش میشویم همیشه

چه زود از یادها فراموش میشویم

در حالی که می شنیدیم

همیشه

در یادها خواهیم ماند

آخرین تنها


+ نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد 1390
ساعت 11:38 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)