آهنگ حادثه
سلام
تصمیم گرفتم هر چند وقت یک بار بعضی از آهنگ های خوب رو برا دانلود بزارم
امروز هم میخوام ترانه حادثه رو برا دانلود بزارم
ایشالا که دوس داشته باشین
دانلود: محسن یاحقی-حادثه
رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم
سلام
تصمیم گرفتم هر چند وقت یک بار بعضی از آهنگ های خوب رو برا دانلود بزارم
امروز هم میخوام ترانه حادثه رو برا دانلود بزارم
ایشالا که دوس داشته باشین
دانلود: محسن یاحقی-حادثه

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم،
که از خاک گلويم سوتکي سازد،
گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش،
و او،يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدين سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای دور اجاقی ساده بود
شب که می شد نقشها جان می گرفت
شاهزاده کوچولو چی می خوای
روی زمین جای تو نیست
اینجا امیدی به سحر برای فردای تو نیست
آفتاب غروبی نداریم
روزهای خوبی نداریم
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا
آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
قیصر امین پور
امشب که دلم هوای درد و دل دارد...همه مرا به حالم رها کرده اند
نمیدانم به چه کسی بد کرده ام...که این طور مرا ویران کرده اند
در اطرافم دوستان زیادی داشتم اما چرا مرا تنها گذاشته اند
نمیدانم...
نمیدانم...
در این دنیا هیچکس به حال من نمی گرید...
این همه دوست پس کجا هستند که کباده دوستی میزدند؟
دوستی نیست بگوید که چرا ویرانی از دنیا...
دوستی نیست بگوید که چرا بیزاری از دنیا...
در این دنیا هیچکس به حال من نمی گرید...
دوستان با وفایم بی وفا شده اند
تنهایم گذاشته اند
پس بگذارید تنها بمانم
مرهم درد من فقط تنهاییست
فک کنم در این دنیا فقط تنهایی حال مرا درک میکند
به تازگی تنها دوست من تنهایی است...
تنهایی همان غم من است...
آخرین تنها
حس ميکنم غريبم
حس ميکنم تو دادي از اولش فريبم
حس ميکنم نديدي چه گريه هايي کردم
براي ديدن تو خدا خدا ميکردم
خدا خدا ميکردم
حس ميکنم رو ابرا گريه رو جا گذاشتم
براي خوشبختيمون چه قصه هايي داشتم
حس ميکنم هميشه دروغي با من بودي
دروغي دل سپردي تو اشتباهم بودي
حس ميکنم که رفتي بخواي با اون بموني
دوباره خاکم کني منو هلاکم کني
منو هلاکم کنی...
گریه کن تو میتونی پیش اون نمی مونی
اون دیگه رفته بسته
تمومش کن
گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته
تو دلت یکی دیگه نشسته
تمومش کن
چشم به راه نشین اینجا میمونی میگی تنهام
گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه
دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون
اون دیگه خوشه فک نکن حالت میدونه
تنها میمونی آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه
اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه توی قلبت همیشه
یادش میوفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشم
راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخه میدونی نمیشه
گریه کن تو میتونی پیش اون نمی مونی اون دیگه رفته بسته تمومش کن گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته تو دلت یکی دیگه نشسته تمومش کن
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجهي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقرهاي
در كوچههاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبيترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب
ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا رفتي؟
نميدانم چرا، شايد خطا كردم
و تو بيآنكه فكر غربت چشمان من باشي
نميدانم كجا، تاكي، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه ميتابيد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره
با مهرباني دانه برميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن توآسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بيتو
تمام هستيام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بيتو
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
هنوز آشفتهي چشمان زيباي توام
برگرد!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بيوفاييها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزيترين ويراني يك دل
ميان غصهاي از جنس بغض كوچك يك ابر
نميدانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم