آخرین تنها

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

دل نفرین شده

 

رفتی از چشم ودلم محو تماشاست هنوز  

عکس روی تو در این آیینه پیداست هنوز
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز
در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز
در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز
گر چه امروز من آیینه ی فردای من است
دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز
عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست
زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز
لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم
پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز
 

 


+ نوشته شده در یکشنبه 07 فروردین 1390
ساعت 11:57 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(2)