آخرین تنها

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

دلیل رفتنت...

نه باورم نميشه که تومنو از ياد ببري

تولدم شد بي وفا ؛از تو نيومد خبري

چشماي من خشک شد به در ؛حالا کي بي وفاتره

بال و پرش دادم ولي ؛ديگه واسم نمي پره

اينو بدون دستاي من ؛گرمي دستاتو ميخاد

تو رو به عشقمون قسم ؛اون روزا رو يادت بيار

 حتي ديگه خدامونم ؛به دادمون نميرسه

گريه نکن که دستمون به دست هم نمي رسه

تورو خدا بهش بگين ، صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا ؛خوشي به من نيومده

بهش بگين سراغشو از کس و ناکس ميگيرم

بهش بگين اگه نياد؛تو انتظارش ميميرم

آخه چرا نگاه اون چنگي به دل نمي زنه

ميگن يکي تو قلبشه ؛جونمو آتيش مي زنه

فقط خدا ازت ميخام ؛ دست توي دستاش بزارم

جز آرزوي ديدنش هيچ آرزويي ندارم

بازم ميگم دوستت دارم ؛تا عشقمون جون بگيره

برگرد بيا به کلبه مون ؛تا سرو سامون بگيره

ببخش اگه قسمت نشد ؛توي چشات نگاه کنم

يا سر رو شونت بزارم ؛اسمتو رو صدا کنم

توهم منو بزار برو ؛اما بدون رسمش نبود

جز تو آخه کي رو دارم ؛دليل رفتنت چي بود

اونکه نخواست پيشم باشي ؛بايد خودش صبرم

خدا گرفتي عشقمو ؛جواب قلبمو بده


+ نوشته شده در جمعه 22 بهمن 1389
ساعت 20:59 توسط آخرین تنها | ارسال نظر(0)